|
آخرش..... | ||
|
رویا هایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 16:33 ] [ hossein72 ]
دَرهَمیـ ن حَوآلے هَستَندکَسآنے کِـﮧ تآ دیروز میگُفتَند
بِدونـ ـ تُو نَفَسـ ـ هَمـ ـ نِمیتَوآنَمـ ـ بِکِشَمـ ـ اَمّآ اِمروز دَر آغوشِـ ـ دیگَرآنـ ـ نَفَسـ ـ نََفَسـ ـ میزَنَند!!!
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 16:30 ] [ hossein72 ]
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 16:27 ] [ hossein72 ]
گاهی ، نباید هی با خود تکـ ــ ــرار کرد حرف ها را !
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 16:13 ] [ hossein72 ]
دستگاه مشترك مورد نظر ، ![]()
[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 20:30 ] [ tanhatarr ]
[ پنجشنبه 24 اسفند 1391 ] [ 21:17 ] [ tanhatarr ]
معلم گفت بچه ها هر نقاشی که دوست دارین بکشین همه بچه ها نقاشی کشیدن معلم نقاشی بچه ها نگاه میکرد وقتی به من رسید من را به خاطر سفید بودن دفتر نقاشیم دعوام کرد ولی من خدایی کشیده بودم که همه میگفتن دیدنی نیست.
[ سهشنبه 22 اسفند 1391 ] [ 19:51 ] [ tanhatarr ]
دل من تنها بود ، دل من هرزه نبود ..... دل من عادت داشت ، که بماند یک جا . به کجا ؟ ! معلوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشت ، که بماند آن جا ، پشت یک پرده توری که تو هر روز آن را به کناری بزنی . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیدی ؟ ! ... نه ندیدی و از روی آن رد شدی ! ! ! ! ! ! ! [ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 21:26 ] [ tanhatarr ]
"امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین کسم قلبم و بردار از زمین نذار که زیر پا باشه دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود" [ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 21:24 ] [ tanhatarr ]
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند [ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 21:21 ] [ tanhatarr ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||