|
آخرش..... | ||
|
[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 19:28 ] [ tanhatarr ]
می روم...به کجا؟
[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 19:21 ] [ tanhatarr ]
همهٔ رابطهها با جملهٔ " تو با بقیه فرق داری " شروع میشه . . .
[ یکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 19:18 ] [ tanhatarr ]
بـــه یـکــدیـگر دروغ نگــــوییـــد ... آدم اســـت ... بـاور می کنـــد .... دل می بنــدد.... [ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 18:13 ] [ tanhatarr ]
باید به بعضی ها گفت: " ناراحت چی هستی؟
دنیا که به آخر نرسیده !!!"
برای خودم مردی شده ام . . .
این روزها درسکوت سرسخت . . .
بی صدا گریه میکنم . . .
ولی !!!
دنیا مواظبم باش . . .
قلبم هنوز زنانه میزند!!! [ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 17:58 ] [ tanhatarr ]
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت “دلداده اش“ با او چنین گفته بود : « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت پس به من قول بده مواظب چشمانم باشی
دوستان خوبم :
هستند کسانی که فقط به آن اندازه که به شما احتیاج دارند
به شما احترام میگذارند ، و چه سخت است . . .
باخت عشق. . .
به خاطر . . . ؟ [ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 11:07 ] [ tanhatarr ]
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
از خونه بیرون نمیومدم…
ادامه مطلب فراموش نشه ادامه مطلب [ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 10:43 ] [ tanhatarr ]
رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم [ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 20:51 ] [ tanhatarr ]
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا عاشقان را با غـــــــــــــــم عشق آشنا کن [ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 20:48 ] [ tanhatarr ]
در این زندان غــــــــم دیگراســـــــیرم مبادا از غم تو من بمیرم بیا پیشم تو ای یار قدیمی بیا پیشم بمان تا بمانم بیا پیشم بمان تا من بمانم [ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 20:43 ] [ tanhatarr ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||