|
آخرش..... | ||
|
هيچكس اشكى براى ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزيست حال من ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روى زمين زل ميزم
گاه بر حافظ تفال ميزنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت
" ما ز ياران چشم يارى داشتيم
خود غلط بود آنچه مى پنداشتيم
شيوه ى چشمت فريب جنگ داشت
ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم"
[ سهشنبه 24 بهمن 1391 ] [ 22:10 ] [ tanhatarr ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||