آخرش..... | ||
|
همهٔ رابطهها با جملهٔ " تو با بقیه فرق داری " شروع میشه . . .
بـــه یـکــدیـگر دروغ نگــــوییـــد ... آدم اســـت ... بـاور می کنـــد .... دل می بنــدد.... باید به بعضی ها گفت: " ناراحت چی هستی؟
دنیا که به آخر نرسیده !!!"
برای خودم مردی شده ام . . .
این روزها درسکوت سرسخت . . .
بی صدا گریه میکنم . . .
ولی !!!
دنیا مواظبم باش . . .
قلبم هنوز زنانه میزند!!! دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت “دلداده اش“ با او چنین گفته بود : « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت پس به من قول بده مواظب چشمانم باشی
دوستان خوبم :
هستند کسانی که فقط به آن اندازه که به شما احتیاج دارند
به شما احترام میگذارند ، و چه سخت است . . .
باخت عشق. . .
به خاطر . . . ؟ اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
از خونه بیرون نمیومدم…
ادامه مطلب فراموش نشه ادامه مطلب رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا عاشقان را با غـــــــــــــــم عشق آشنا کن در این زندان غــــــــم دیگراســـــــیرم مبادا از غم تو من بمیرم بیا پیشم تو ای یار قدیمی بیا پیشم بمان تا بمانم بیا پیشم بمان تا من بمانم
تو چه گفتی سهراب؟ |
|
[ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] |